هیبوکندری
گفتار اول: شخصیت
مبحث اول: تعریف شخصیت
1 ـ از دیدگاه مکتب تحققی
مکتب تحققی شخصیت را در مفهوم جسمانی و روانی گرفته است و هر گونه تحولی را در آن وابسته به دگرگونیهایی میداند که در جسم و روان فرد حاصل میشود.[3]
به تعبیر دیگر شخصیت به «ساختمان زیستی ـ روانی فرد و یا مجموع عوامل داخلی و فردی نه انضمام عوامل اجتماعی» گفته میشود.
2 ـ از دیدگاه جرمشناسان
مرحوم کینیا: «شخصیت هر فرد انسانی در برابر محرم واحدی واکنش مخصوص به خود را بروز میدهد که معرف شخصیت خاص اوست که این جنبه خاص او را از دیگران متمایز میکند.»[4]
کین برگ جرم شناس «شخصیت مجموعهای از گرایشها و استعدادهای تظاهرکننده فرد است.»[5]
3 ـ تعریف روانشناسی شخصیت
شخصیت هر فرد عبارت است از کل خصائص بدنی، ذهنی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی ـ اعم از موروثی یا اکتسابی ـ که او را به طور آشکار از دیگران متمایز میکند.[6]
مبحث دوم: شخصیت از دیدگاه اسلام
الف ـ تعریف شخصیت
قرآن کریم در ایه ـ 84/ اسری ـ عمل انسان را مبتنی بر چیزی میداند که آن را «شاکله» مینامند به عبارت دیگر منشاء اعمال انسانها شاکله آنهاست، با توجه به این نکته میتوان شاکله را معادل مفهوم شخصیت در روانشناسی دانست. شاکله دارای معانی متفاوتی است که عبارتند از: 1 ـ خلق و خوی 2 ـ نیت 3 ـ هیئت و ساختار روانی 4 ـ مذهب و طریق 5 ـ مثل و مانند 6 ـ حاجت و نیاز 7 ـ عادت 8 ـ طبیعت 9 ـ مقدار قوت و طاقت[7]
ب ـ عناصر تشکیل دهنده شخصیت
عناصر شخصیت عبارتند از 1 ـ عقل 2 ـ هوای نفس. به نظر میرسد که رفتار بیشتر تابع این دو عنصر باشد زیرا که در نگرش اندیشمندان اسلامی طبیعت انسان تشکیل یافته از جنبههای مثبت «فطرت و عقل» و جنبههای منفی «هوای نفس» که جنبههای مثبت آگاهانه به دنبال پیاده کردن حق و حقیقت هستند و جنبههای منفی ناآگاهانه بدنبال کسب لذت و فرار از اَلم هستند که استاد محمدتقی جعفری درباره طبیعت بشر میفرماید: در طبیعت او هر دو استعداد انسانی اصلاح و خونریزی وجود دارد و دراین طبیعت که دارای هر دو استعداد است بعضی از افراد راه اصلاح و بعضی دیگر راه فساد را به جریان میاندازند.[8]
ج ـ اقسام شاکله شخصیت
عقل و هوای نفس به علت سرشت خاص خویش تمایل به تسلط بر کل شخصیت را دارند و برای این امر همواره در نزاع و جدالند که هر گاه در این نزاع عقل بر شخصیت انسان حاکم شود فرد در طریق سلامت شخصیت قرار میگیرد و اگر هوای نفس حاکم شود فرد در طریق شخصیت نابهنجار قرار میگیرد.[9]
شخصیت سالم
فرد سالم، فردی است که رفتار و گفتارش با هم تطابق دارند و او را از قید و بندهای اضطراب درونی که نتیجه تمدن امروزی بشر است رهایی یافته و دراین هنگام است که قدرت تعقل و بصیرت او افزایش پیدا میکند و حقایق اشیا را بهتر درک میکند. به گفته یکی از اندیشمندان فرد سالم فردی است که در ضمن تطبیق منطقی با شرایط زمان و محیط خویش و با آگاهی از فلسفه وجودی بشر هدفی مترقی و انسانی برای خود در نظر گرفته و رو به سمت آن روان است.[10]
شخصیت نابهنجار
شخصیتی است که هوای نفس بر آن حاکم شود و در آن حالت است که دید واقعبینانه و آگاهی انسان از بین میرود و او کر و کور میشود. بحدی که نمیتواند خیر و شر و نفع و ضرر خود را درک کند و بخاطر تعارضات عقل و رفتار یک حالت روانی در فرد ایجاد میشود که باعث بروز مشکلاتی در زندگی فردی و اجتماعی او میگردد که النهایه فرد مبتلا به ناهنجاریهای شخصیت میشود تا جاییکه احتمال قطع ارتباط با دنیای خارج از خود نیز داده شده است که جرمشناسان آنها را با نامهای افراد مبتلا به اختلالات ضد اجتماعی و یا سپکوپاتها و ... میشناسند.
گفتار دوم: اختلالات شخصیت
در هر جامعهای افرادی هستند که بدون آنکه بخواهند نمیتوانند با هنجارهای اجتماعی سازگاری پیدا کنند عملکرد آنها به خودشان و اجتماع ضرر وارد میکند و این افراد بیشترین مجرمین اجتماعات میباشند.
این افراد شخصیتی بیمار دارند و نمیتوانند تطابق اجتماعی نمایند و نبوغی در مقابل خود احساس درد مینمایند و افکار و رفتارشان برای خود و دیگران ایجاد تشویش خاطر مینماید.[11] شخصیت نابهنجار همان اختلالات روانی است که چند مورد ذکر میگردد.
ـ تقسیمبندی اختلالات شخصیت[12]
1 ـ هیپوکندری
افراد مبتلا به این اختلال بیش از حد نگران سلامت خودشان میباشند و شکایات آنها درباره بیماریهای بدنی بصورت الگوهای غیرمنطقی است، این افراد به جزئیات حالات و مشکلات بدنی خود توجه دارند و بیش از اندازه از خود حفاظت میکنند و همیشه یک نوع نگرانی نسبت به جسم خود دارند و اگر در مورد فقدان یک مرض قانع شوند دیگری را جانشین آن خواهند نمود. قبول مسئولیت کیفری برای مبتلایان به این اختلال مورد تردید نیست.
2 ـ افسردگی
ـ انواع افسردگی[13]
1 ـ افسردگی ساده
در این درجه افسردگی فرد تا حدی غمگین است و نسبت به مسائل زندگی بیعلاقگی و بیتفاوتی مشهودی از خود نشان میدهد.
2 ـ افسردگی حاد: فرد احساس میکند در زندگی به بنبست رسیده احساس درماندگی و استیصال بسیار شدید دارد.
3 ـ افسردگی بهتزده: این حالت شدیدترین درجه افسردگی است. بیمار میتواند حوادثی را بیاد بیاورد که ظاهراً دسترسی ناپذیرند.
4 ـ هیستری: نوعی آزردگی روانی است که با پیدا شدن اختلال در اعضای بدن و در حالیکه ضایعه عضوی مربوط به آن وجود ندارد ظاهر میگردد.
درباره وضعیت جنایی این افراد: افزایش ارتکاب جرم توسط این افراد گزارش نشده است و با بقیه مردم بهنجار در میزان ارتکاب جرم فرقی نیست.[14]
از دیگر بیمایها و اختلالات شخصیتی را میتوان موارد ذیل نام برد.[15]
ـ پسیکوپات (اختلال شخصیت ضد اجتماعی)
ـ پورانویا (داشتن باورها و برداشتهای غلط در مورد دیگران
ـ اسکیزوفرنی (جنون جوانی) که میزان بروز آن بین سنین 25 تا 35 سالگی است.
ـ نظریههای بنیادین علل جرم
جرمشناسی علمی است که سعی بر کشف علل بزه و ایجاد بزهکار دارد. انسانشناسی کیفری با توجه به هیئت و ساختمان خارجی و گاه درونی بشر زیستشناسی و عنایت به مسأله عمیق وراثت روانشناسی با دقت در رفتار انسانی و جامعهشناسی و با تعمق در روابط اجتماعی هر یک کوشش بر شناخت علل پدیده بزه و ایجاد بزهکاران دارند. لذا سعی بر این است که نظریههای بنیادی علل جرم را بحث و بررسی نمائیم و بیان نظریهها بتوان محکمی اعتبار آن را و شایستگی آن را به نمایش گذاشت.
الف) نظریه بنیادی انسانشناسی
با شروع تحولات علمی در پایان قرن 19 و شروع قرن بیستم نظرات مختلفی در زمینه انسانشناسی جنایی بوجود آمد که هر یک نبوغی ریشه در کاوشهای علوم جدید داشت.
نظرات «مجرم»[16] بالفطره لمبروزو، تباهی روانی «مگنان» تباهزدگی «لوران» به ویژگیهای جسمی و روانی مجرمین تکیه میکنند و انسان مجرم را دستخوش آسیبها و خللهایی میدانند که یا جسم یا روان آنها را در خود گرفته است.
مؤسس و بنیانگذار تئوری مجرم مادرزاد «سزار لمبروزو» است که در عصری که بیماری مجرم مورد توجه قرار گرفت جنبه دیگری از بزهکاری را به عنوان بزهکاری مادرزادی نشان داد.
نظریه او مؤید حیری بودن مطلق جرم است و با تعمیم نظریه تکاملی داروین بر مجرمین نتیجه گرفت که خصوصیات حیوانات ابتدایی، مجدداً در زمان ما باور میشوند به موجب این اعتقاد در نزد بزهکاران علائم بزهکاری که علائم وراثتی هستند وجود دارد. این نشانهها یک سلسه بیماریهای آناتومورفولوژیک، بیولوژیک، و فیولوژیکاند و با این علائم است که میتوان بزهکاران را از غیر بزهکاران مشخص کرد یا به تعبیر او مجرمین را از انسانهای متمدن بازشناخت.[17]
خاطر نشان میکند که لومبروزو در نمونه مجرم بالفطره متوقف نمیشود و نمونههای دیگری را نیز میپذیرد.
چون مجرم[18] دیوانه، مجرم اتفاقی[19]، مجرم هیجانی[20] و مجرم صرعی.
عقاید لمبروزو بعدها توسط دانشمندان مورد انتقاد شدید قرار گرفت و این انتقادات عقاید لمبروزو بعدها توسط اندیشمندان مورد انتقاد شدید قرار گرفت و این انتقادات باعث گردید که وی در اواخر عمر خود از سرسختی درباره تز خود دست برداشته و تنها به بعضی از عوامل ضروری تکیه کند و به عوامل اجتماعی نیز توجه نماید.
ب) نظریه بنیادی زیستشناسی[21]
وراثت به عنوان یک پدیده قابل تأمل جایگاهی کهن در تاریخ دارد و از قدیم مورد توجه فلاسفه یونان و تفکرات ادیان بوده است. امّا وجه علمی آن از زمانی آشکار شد که متفکری در عالم خلقت در باغچه کوچک کلیسا قوانین وراثت را کشف کرد و تحقیقات او موجب شد تا بعداً جایگاه خصوصیات وراثتی را در ژنهای کروموزومهای هسته یاخته آشکار شود و نقش وراثت در رفتارهای اجتماعی و فردی مشخص گردد و مطالعات آماری دوقلوها و نقش اختلالات کروموزومها بازگوکننده کاملاً آشکاری از تأثیرات وراثت بر ارتکاب جرم میباشند.
اختلالات کروموزومی قادر به جهت دادن رفتار به بزهکاری هستند.
ج) نظریه بنیادی روانشناسی
بسیاری از روانشناسان علل رفتار جنایی را بر حسب نقص شخصیت مجرم توجیه میکنند. آنان بر این باورند که برخی از گونههای شخصیت بیشتر از گونههای دیگر گرایش به تبهکاری و ارتکاب جرم دارند و در واقع آنان رفتار جنایی را بیش از آنکه به ژنهای غیرعادی نسبت دهند به تجربههای نابهنجار دوران کودکی که معلول روابط ناسالم بین فرد و محیط اجتماعیش است، میدانند.
اظهار میدارند روان مغشوش و گرفتار موجب رفتار انحرافی میگردد. یکی از دانشمندان مینویسد: تحقیقات علمی در زمینه روان مجرمین نشان میدهد که بسیاری از بزهکاران که از کمبود هوش و فقدان ساختمان روانی، استقرار یافته رنج میبرند. ممکن است در میان مجرمین افرادی باهوش بالا نیز دیده شود امّا اختلالات هوشی را در قالب بزهکاران میتوان دید و اختلالات روانی زمینههای مساعدی را برای تشکیل شخصیت مجرمانه بوجود میآورند.
یکی از جرمشناسان در کتاب خود به نام «چگونه مجرم میشوند» تحلیلهای متعددی از عقاید فروید کرده که به اختصار بیان میگردد:[22]
1 ـ جرم عکس العملی است علیه اضطراب، اضطراب نوروتیک یکی از بیماریهای روانی است که بسیار فراوان دیده میشود. از انواع این اضطراب میتوان «نایمنی» را ذکر کرد که اساس دفاع «مَن»[23] را در قبال ترس ناشی از آن ایجاد میکند مثلاً فرد در برخی از شرایط وجود دیگری را مخل «ایمنی» خود میداند و نگران از حضور این نایمنی سعی میکند که از آن بگریزد و یا ان را از بین ببرد، برداشتن مانع اغلب به شکل جرم بروز میکند.
2 ـ جرم علامتی از ضعف و عدم انضباط و یا ناپختگی «مَن» است فردی که نتوانسته و یا امکان نیافته تا بتواند تعادل بین نهاد و فرامَن را ایجاد میکند. به عبارت دیگر «مَن» اوهام است و نمیتواند با اجتماع خویش توافق و همسازی داشته باشد و لذا گاه به علت این نارسایی «مَن» با ارتکاب جرم مسأله خود را حل میکند.
3 ـ جرم علامتی از ضعف «فرامَن» و یا ناپختگی و عدم انضباط آن است. همیشه نمیتوان گفت که ناپختگی «مَن» موجب بروز جرم میشود بلکه اگر مقررات، دستورات و قوانین دچار اشکال باشند و یا بر طبق اصول صحیح و منطبق با آداب و رسوم تاریخی و سنتهای یک قوم تدوین نگردند و یا قانون به نحو ظالمانه با مردم برخورد کند امکان دارد که با ارتکاب جرم علیه این مقررات اقدام به عمل اید.
د) نظریه بنیادی جامعهشناسی
از پایهگذاران مکتبجامعهشناسی کیفری آنریکوفری، شاگرد لمبروز بوده است. یکی از دستاوردهای فری قانون مشهور اشباع و فوق اشباع بزهکاری میباشد. قانون اشباع که قبلاً به وسیله کتله بلژیکی مطرح شده بود چنین است:
هر محیطی حاوی مقداری معینی از جرم است که هر سال میتوان در آمار کشوری یک کشور دید همچنانکه به عنوان مثال میتوان بیماری را در حد معینی در یک جامعه در زمان مشخصی ملاحظه کرد و هر حادثه غیرطبیعی چون انقلاب، جنگ و یا قحطی میتوان در افزایش مجرمیت مؤثر باشد قانون اشباع وقتی حاکم است که جرم در جامعهای از حد متعارف خود تجاوز کند بیش از این حد از قانون فوق اشباع تبعیت میکند تشخیص این امر به تجربه و آمار وابسته است.
فصل دوم : عوامل موثر در رشد و تکامل شخصیت
شخصیت انسانها از ابتدای تولد تا خاتمه عمر در حال شکل گرفتن و تکامل است آنچه مسلم است هر یک از افراد خصوصیات از والدین و اجداد خود به ارث میبرند مثل هوش، حافظه، حساسیت رنگ پوست، شکل استخوان بندی بدن، و استعداد یادگیری و ... ولی عده ای به عوامل طبیعی و گروه دیگر به عوامل اجتماعی در رشد شخصیت اهتمام ورزیدهاند امّا اصل مسلم این است که شخصیت هر فرد نتیجه همکاری و تعامل همه عوامل است لذا عوامل موثر در رشد و تکامل شخصیت را میتوان تحت سه عنوان مطرح کرد.
گفتار اول عوامل شخصی
1 ـ وراثت
وراثت همه عوامل زیست را در بر میگیرد که از والدین به سلولهای جنسی منتقل میشود تا فرزند را تشکیل دهند.[24] و هر موجود آدمی کم و بیش وارث صفات و و یژگیهای فطری پدر و مادر خویش است. درباره رابطه میان شخصیت با وراثت تحقیق بسیاری انجام گرفته که نتایج آنها دلالت بر ارتباط میان وراثت و شخصیت دارد.
2 ـ هوش
هوش متوسط در صورت فراهم بودن شرایط به فرد کمک میکند تا سازگاری اجتماعی موفقی داشته باشد. امّا اگر هوش بالاتر یا پایین تر از متوسط باشد سازگاری اجتماعی او با موانعی برخورد خواهد کرد و این خود در رشد و تکامل شخصیت کودک اثر نامطلوبی خواهد داشت.
3 ـ غدد درونریز[25]
از عوامل مهم در تکوین شخصیت افراد همین غدد هستند که عبارتند از غدد هیپوفیز و تیروئید آدرنال و ... این غدهها موادی به نام مون تراوش میکنند که مستقیماً وارد خون میشوند و در رشد بدنی و روانی فرد تأثیر فراوان دارند و بینظمی در کار آنها، بینظمی و نارسایی در رشد بدنی و روانی فرد پدید میآورد و موجب اختلال شخصیت میشود.
4 ـ بدن:[26] مثلاً کسانیکه دارای بدن متناسب هستند معمولاً شخصیت متعادل دارند بر عکس کسانیکه از لحاظ بدنی ناقصند برای حیران این نقص به بعضی رفتارهای ناپسند متوسل میشوند.
مجله،مقاله،تحقیق و بررسی در زمینه های پزشکی و روانشناسی و روانشناسی بالینی